گورستانِ دل!
دلم از حرف ها و نگاهی پر است. پر از خشم و ناراحتی. تصمیم دارم که حرف ها را در گورستان دلم خاک کنم، که مبادا کسی جنازه اش را ببیند و پا پیچ شود که این کجا بود؟چه شد که این طور شد؟ آن وقت … من گوشت مرده ادامه مطلب
دلم از حرف ها و نگاهی پر است. پر از خشم و ناراحتی. تصمیم دارم که حرف ها را در گورستان دلم خاک کنم، که مبادا کسی جنازه اش را ببیند و پا پیچ شود که این کجا بود؟چه شد که این طور شد؟ آن وقت … من گوشت مرده ادامه مطلب
سرگرمم به غم ها و علقه هایم. اما مگر من باید همین باشم؟! چقدر بی آبرویی کرده ام؟ خدا می داند. کار برای رضای خدا… حتّی نفَس کشیدن… همین قدر مطیع و رام… چه راحت می پذیرم که إنّی أمته؛ آن دَم که دَمی برایم نمانده است. باید خود را ادامه مطلب
جاهلیت اُولی فصاحت و بلاغت … شعرها می سُراییدند و بر خود می بالیدند. جاهلیت اُخری گشاده سخن بودن از نان شب واجب تر است. می نویسم. مَست می شوم. هر کلمه مینایی است لبالب از مُل. می نویسم… می خوانم …. مدهوش می شوم. حتّی اگر از یـار دلنواز ادامه مطلب
بار سنگین بود. تمام تلاشش این بود که از دستش رها نشود. کمرش را صاف کرد. غرور جوانی اش انگاری داشت زیر نگاه ها له می شد. اما دست از تلاش برنداشت. دندان ها را به هم فشار داد و انگشت ها را به هم چسباند. بار توی بغلش محکم ادامه مطلب
شب جمعه شد و داغ دل تازه. روی زخم، نمک می پاشند. می گویند جایت خالی است. دلتنگی چنگ انداخته به گلویم، فشار می دهد و قلبم را مچاله می کند. نامت را صدا می زنم، طعم خون در حنجره ام می نشیند. ببین بی تو نمی توانم… چرا نمی ادامه مطلب
مدرسه ی خوبی بود. یکی از سال ها توی نمایشگاه کتابش، وصیّت نامه ی آماده ای دیدم. خریدمش. هر شش ماه نوشته های مدادی اش را به روز می کنم. راستی تا روزها کوتاه است،قضای روزه ها یادمان نرود. برای نماز هم برگه ای درست کردم. حساب همه اش را ادامه مطلب
زخمی بود آماس بسته. پوشاندمش. کسی ندید. هیچ کس. دیگر خودم هم نمی دیدمش. یک روز سر باز کرد. زیرش فاسد شده بود و من نفهمیده بودم. بوی گندش همه جا را گرفت. درمانش، قطع عضو است. تصمیم دارم قلبم را درسته از جا بکنم. از قلب متنفرَم. همان که ادامه مطلب
شوری شیرین به تلخیِ تمام دنیایِ دَنی در من به جوشش افتاده است. اسیرم. بنده ام. راهی است که شروع شده و باید به پایانش بَرَم. گاه و بیگاه، سر از بیراهه در می آورم. این قوای نفسانی… این روحِ جاوادنگی طلبْ کُن… این یخِ زمانِ در حال ذوب شدن… ادامه مطلب