مسجد سهله
یک دقیقه زمان خواندن مشهد الرضــا علیه السلام مسجد گوهرشــاد بانویی عالمه و زیبـا که از همهی تاریخ دل بُرد. جـای جـای مسجد چشم میگردانم. مسجد در حـال سـاخته شدن است. خـدا به ادامه مطلب
یک دقیقه زمان خواندن مشهد الرضــا علیه السلام مسجد گوهرشــاد بانویی عالمه و زیبـا که از همهی تاریخ دل بُرد. جـای جـای مسجد چشم میگردانم. مسجد در حـال سـاخته شدن است. خـدا به ادامه مطلب
رفت. در میان چند ده آدم، ما چهار نفر بودیم که «لانعلم منه الا خیرا» را به گونه ای دیگر می دیدیم. خودش، فرزندش، و ما دو نفرِ ایستاده روی پا، چند متر عقب تر از گودال حفر شده، بدون زمزمه ی این جمله. در دنیای سکوتی که میـان هیاهوی ادامه مطلب
کنـار بخـاری ایستاد. قطره های آب، از سرانگشتانش جدا شد. صدای جلز و ولز قطره ها بلند شد: «کارگر گرفتن که خونه رو فردا خراب کنن. صبحش هم قراره یه ماشین ببرن و هر چیزی باقی مونده، بریزن توش و ببرن.» زن از بین کارتون های بسته بندی شده رد ادامه مطلب
نامش فضه شد. رسول الله او را به این نام خواند. همراه رسول خدا شد. در که باز شد، طلا در آستانه ی در ایستاده، بر چهره ی پدر لبخند زد. عطای شاهزادگی هند را به لقایش بخشید. می بالید بر کنیزی دختر رسول خدا. صدایِ طلایش بود: فضه مرا ادامه مطلب
باغ رضوانِ اصفهان و انبوهِ آدم ها. به امید یافتن مزارِ تازه، همه جا پرسه می زنیم. آهنگِ زیارت عاشورا. نوحـه. گریه ی سوزناک یک زن. گورهای خالی و آماده! بوی مرگ توی شامه ام می پیچد. صـدایِ زندگی! به سمتش سر می چـرخانم… پسرکی نوپا با کفش های صـدا ادامه مطلب
کتاب کشکول شیخ بهایی را باز می کنم. این عبارات، در مورد دنیا، از جلوی چشمانم رد می شود: «دل خویش را به یأس از تو قانع ساختم و از تو بازگشتم؛ چه یأس نیکوترین داروی طمع است. تو نیک بدان و من نیک دانم که از این پس دیگر ادامه مطلب
زندگی پرسید: چرا به شما میگویند امام زمان؟ مگر نامتان مهدی نیست؟! گفتم: شما امام ما انسانها در این زمان هستید. تنها رهبر زندهی ما. بعد گفت: برای این از پیش ما رفتهاید که آدم بدها شهیدتان نکنند؟ مثل امامهای قبلی؟ گفت: قایم شدهاید؟ گفتم: آره! وگرنه آدم بدها شما ادامه مطلب
شکمبه روی سرش افتاد و دلِ دختـر کف سینهاش. اشک آمد در چشمِ دختـر، بدون فرو ریختن. دوید به سوی پـدر؛ اما در پس آن دریای مواج، نظارهی چهرهیِ مهربانِ پـدر، سخت. لبخند بر لب و آه در سینه، شکمبه را از روی سر پـدر کنار زد. دست روی صورت ادامه مطلب