مثل او
چادر روی سر میاندازد و جلوی آینهی قدی میایستد. زیرلب ادامه مطلب
چادر روی سر میاندازد و جلوی آینهی قدی میایستد. زیرلب ادامه مطلب
«هذا، وَ الْعَهْدُ قَریبٌ، وَالْکَلْمُ رَحیبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلُ، ادامه مطلب
خلیفةاللهی… قلبی که عرشِ رحمان است. قلب و روحی که ادامه مطلب
آفتاب در این سرمای پاییزی، از شیشهی در، پتهی چارقدش ادامه مطلب
برگهای درختِ توی باغچه، زرد شدهاست. گاه یکی از برگها، ادامه مطلب
راننده خانم است. نگاهم از روی عکسِ چسباندهشده بر روی ادامه مطلب
گاهی کسی به دروغ، به توّهم، عزیز است. گاهی خود ادامه مطلب
نگاهش نگران است: «عمه گوشی تو بردارم؟» «بردار!» «عمه! اون ادامه مطلب