کاریست که شده!

گاز تمیز شده است. خوشحالم. قابلمه را با احتیاط می گذارم روی گاز. می دانم از این لجباز های همه چیز به هم ریز است. زیرش را کم می کنم و درش را کج می گذارم. می روم دنبال بقیه کارها. یک ساعتی می گذرد. صدایی می آید. می روم ادامه مطلب

نه این که ندانم، یادم رفته است.

روی شکم دراز کشیده ام.  پاهایم را تکان تکان می دهم.  نقاشیِ یک درخت با یک کلبه. با آب رنگ، رنگش می کنم. تمام فکر و حواسم پیش خانوم معلّم است. انگار روبه رویم نشسته است و موهایم را نـاز می کند:«وای! چه خوشگل کشیدی!» بـاید هر چه زودتر نقاشی ادامه مطلب

بِسمِ اللَّـهِ الرَّحمـنِ الرَّحيم

فرمود:«معناى سخنِ کسى که مى گوید «بسم اللّه» این است که یکى از نشانه هاى بندگى خداى عز و جل را بر خود مى نهم.» در صف محشر با نـام تو نامه ی عملَم را می گشایم به امیدی که بگویی داغ بندگیِ من را بر پیشانی اش چسباند؛ آن ادامه مطلب

پیش چشم شما…

به همه ی حرف هایش گوشِ جان سپرده بودم.  حالا بهترین فرصت بود که ببینَمش.  بابا که میزان علاقه ام را فهمید به مادرم گفت: «تو برو حرَم. خودم همراهش هستم.» توی راه، همه اش در فکر او بودم. بابا آدرسش را بلد بود. رسیدیم. هر چه گشتیم ندیدیمَش. از ادامه مطلب

تو را نخواهد فهمید.

هر كسي از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من این را او می گفت، همین دیروز؛ این که تا کسی به درد تو نباشد،تو را نخواهد فهمید و امروز در خیالم نقش می بندد؛ تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای ادامه مطلب

کرامت!

می فرماید صفتِ فرشتگان است؛ «بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ»؛«كِرَامٍ بَرَرَةٍ» و… و بعد می خواهد نزدش کریم ترین باشم؛ «…إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ…» باید فرشته شوم! فرشته ای که مقابل حیوان است. عقلی که مقابل غریزه است. هر شب، حساب از دل می کشم؛ آخر منم صاحب این دل. پاسبان ادامه مطلب

پوزه شیطان!

کجــا غُربت از این جگر سوزتر می یابی؟ ذریه آدم و از جنس فرشتگان باشی و در میان دَدان گرفتار! گیاهِ غفلت حلقه زَند دور پایِ عقل و دلت و یک آنْ چشم بیندازی…. کَلَّا! من این نبودم؟! من که ملائک را همنشین بودم. چرا …اکنون…این جا؟ نشانی از قلبِ ادامه مطلب