روزهایی غریب و قریب!

امام سجاد جعلتُ فداه… زینت عابدان….داغ پدر و تازگی واقعه ی عاشورا … چشمانش که به آب می افتد می گرید…گوسفندی را سر می برند، می گرید. می گرید… می گرید. اکنون، دو گرگ به جان هم افتاده اند. پسرِ خلفِ زبیر و پسرِ خلفِ معاویه ! فرزند حنظله ی ادامه مطلب

گوهرشاد

عاشقِ مسجد گوهر شاد بود. من نیز هم. گویی مسجد گوهر شاد از همه دنیا جدا بود. جایی امن که صدا و تصویر دنیا در آن نبود. این بار خسته بود. کلی راه رفته بود و مجبور شده بود در شهر غریب خرید کند و برای شام غذا بپزد. خیالش ادامه مطلب

رَجائى عَفْوُكَ!

چمباتمه می زنم کنـار راه آبِ آشپزخانه. آبِ کثیف را هدایت می کنم به چـاه و سرنگونی اش را نظـاره می کنم. بسـامدِ پژواکِ عاقبت به شـری… طلحه و زُبیر! «این شمشیر بار‌ها اندوه را از چهره ی رسول خدا زدود.♦» چـه فرجـام ملالت باری! سر بلند می کنم و ادامه مطلب

استلحاق

عماره پسر ولید را گفتند از آن ابوطالب باشد. زیبا بود و تنومند. در عوض محمد را می خواستند:«او پسر تو، در عوض برادرزاده ات را به ما بسپار و دیگر پیجویش نشو! » لیک ابوطالب بود و پاره ی تنش نبی خاتم. ابوطالب بود و شعرهایی که به عشق ادامه مطلب

موسیقی از نظر عقلی

دوری از واقعیات! رشد انسان بر پایه ی لذت نیست! وقت کم است! باید به نه مهم حتی؛ بلکه به اهمّ پرداخت. موسیقی چه می دهد و چه می گیرد از ما؟ موسیقی ضروری و حیاتیِ زندگی انسانی است؟ ملاک و معیار، خوش آیندی یا خوب بودن است؟ (فرق زندگی ادامه مطلب

ولی

پای صحبت هر کس که نشستم آرام نشدم. بعد از صلاة ظهر بود که قرآن در دست گرفتم و از او خواستم تا با من صحبت کند، باری این دل نا آرام در سینه جا خوش کند. این صفحه بود و این آیه … «مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ادامه مطلب

هیچ کس!

  دیروز دیدمش. شکسته شده بود. چند چین کنار چشمش و موی کوچک سپیدِ ابرو. تمامْ او می گفت و من محوِ تک موی سپید. نگاهم که می کرد، نگاه می دزدیدم و لبخند، چاشنیِ چهره ام می شد. دنیا تو را می شِکند. دنیا مُسخر توست، تا تو با ادامه مطلب

آرزو!

به خیالِ خویش تردید دارد بین بهشت و جهنم؛ ولی تمام حواسش پیِ ارضایِ حس قدرت طلبی است. هر چه زودتر می خواهد به ری برسد. به اجبار ابن زیاد قبول می کند که پا کج کند و به کربلا برود. انگار به مذاقش خوش می آید؛ اکنون قدرتِ یک ادامه مطلب