روی شونه هاش چکیدم.

هر چه نگاه می کنم اشک های دلم تمام نمی شود. او که عکس را دید گفت: «حالا به هم رسیده اند.» «کجـا؟» «توی بهشتــ!»   اما دل این مادر، وقت جدایی هزار تکه شد. هر چه کرد نتوانست به هم بچسباند این تکه های خونین را. گاهی خندید به ادامه مطلب

عصاره

انگشتم به اولین دکمه ی کیبورد که خورد، آسمان غرید. چند قطره باران کف حیاط افتاد.موسی کو تقی پف کرده و نشسته روی داربستِ پیچ امین الدوله.   گُل را دوست دارم و اولویتم برای انتخاب، عطر گل است. بوی پیچ امین الدوله از خود فارغت می کند، یا بهارنارنج، ادامه مطلب

الگو

«مثل منی، بیعت نمی کند با مثل یزید.» باید چون او شوم. لیکن آیینه ای که جیوه کنجش ریخته، میانش ترک خورده است و گردِ هوس رویش نشسته‌است؟! آینه و دود! منِ کج و معوج چه کنم؟ در پسِ ناامیدی روی می گردانم… حیرت زده … زیباست ؛ چونان بدر ادامه مطلب

حقیقت

این روزها این دعا ذکرم شده است؛  گاه در قنوت نماز، بعد از سلام نماز، وقت جارو کردن خانه، کنار گاز و قابلمه ی غذا؛ کفگیر به دست، هنگام شستن ظرف ها، وقت رد شدن از خیابان، قبل از خواب…   چقدر بدان محتاجم در ته این چاه ظلمت! خدا می ادامه مطلب

درازنای شب

آقــای من! رویم سیــاه باد! من… در یلدایِ نبودنتان، تنها و تنها به تماشای جهانی که از درد زایشِ نور به خود می پیچد، نشسته ام.

نخستین قربـانی

اینجا کجاست چادر خاکی چه می کنی تنها ترین نشانه پاکی چه می کنی اینجا غریبه نیست چرا رو گرفته ای؟ آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟ دیر آمدم بگو که چه کردند کوچه ها بانوی قد خمیده زمین می خوری چرا؟ این کودکت چه دیده که هی ادامه مطلب

نه مذکر، نه مؤنث

می گویند روح نه مذکر است و نه مؤنث. امّـا این روح چه ویژگی داشته است که پذیرای چنین جسمی شده است و فیض وجود را بر چنین جسمی تابانده است؟ می دانسته چنین جسمی او را به کمـالِ آدمیت می رساند؟ اگر دنیـا جایی است برای رشـدِ روح؛ استفاده ادامه مطلب

امین

خاطره ی امروزِ مدرسه اش را با کلمات مختص به خودش برایم ترسیم می کند. اتفاقی بر اساس صداقتش. «چون راست می گی، صدات می کنم «ستوده شده ی راست گو!»» می خندد.پشت سیستم می نشیند. سرگرم مطالعه ی درس ها می شود. «اصلاً هر موقع به یه اسم صدات ادامه مطلب