پاداش

صدای نفس‌های شمرده، خیالم را راحت‌کرد که خوابش عمیق شده‌است. کسی می‌دید، این‌طور گوشه‌ی هال خوابش برده، می‌گفت خواب چه وقته؟ دم غروب که خواب بده. این را بارها از خودش شنیده‌بودم. اما برای من که می‌دانستم از صبح چقدر کار کرده و خسته‌شده، شادی به همراه داشت. دلم می‌خواست ادامه مطلب

اسلام رحمانی

گاه رأفت و محبّت به تشر است. به راندن است. به کودکت می‌فهمانی و او می‌فهمد، اینکه کدام انتخابش صحیح است و کدام انتخابش غلط. با انتخاب گزینه‌ی غلط، با سردی تو، با راندن تو رو به رو می‌شود. اگر غیر از این باشد، در درونش این سوال پدید می‌آید؛ ادامه مطلب

پدر

شیرینی‌ها را توی ظرف دانه دانه چید. ظرف را توی دست گرفت و‌ براندازش کرد. لبخندش می‌گفت که همه‌چیز، همان‌طور است که می‌خواهد .  رو کرد به من: «می‌ری در مغازه، ظرف رو می‌دی به آقای عباسی! بعدش می‌گی روزتون مبارک!» «آخه… روم نمی‌شه. مگه من دخترشم؟» «چه فرقی داره؟ ادامه مطلب

پس از مرگ

نیمه‌شب است و ساعت دیواری، روی ساعت شش و چهل و پنج دقیقه توقف کرده‌است. و من می‌اندیشم؛ به لحظه‌ای که زمان برای من تمام می‌شود. باید تنها برای او و در راه او ، دل متأثر گردد. خدا از همه‌کس، بر همه‌کس مهربان‌تر و داناتر است. و من فقط ادامه مطلب