موج سواری
يا صباحاه! مطالعه با خواندن متفاوت است. همان طور که در لفظ، در عمل نیز هم. کلمه ی موج سواری حتماً به گوش مبارکت خورده است. آن کسی که خیرَت را نمی خواهد موج سواری می کند، روی نقاط مثبتت… کتاب بخوان آن هم تا می توانی …. این مصداقِ ادامه مطلب
يا صباحاه! مطالعه با خواندن متفاوت است. همان طور که در لفظ، در عمل نیز هم. کلمه ی موج سواری حتماً به گوش مبارکت خورده است. آن کسی که خیرَت را نمی خواهد موج سواری می کند، روی نقاط مثبتت… کتاب بخوان آن هم تا می توانی …. این مصداقِ ادامه مطلب
دلم از حرف ها و نگاهی پر است. پر از خشم و ناراحتی. تصمیم دارم که حرف ها را در گورستان دلم خاک کنم، که مبادا کسی جنازه اش را ببیند و پا پیچ شود که این کجا بود؟چه شد که این طور شد؟ آن وقت … من گوشت مرده ادامه مطلب
سرگرمم به غم ها و علقه هایم. اما مگر من باید همین باشم؟! چقدر بی آبرویی کرده ام؟ خدا می داند. کار برای رضای خدا… حتّی نفَس کشیدن… همین قدر مطیع و رام… چه راحت می پذیرم که إنّی أمته؛ آن دَم که دَمی برایم نمانده است. باید خود را ادامه مطلب
جاهلیت اُولی فصاحت و بلاغت … شعرها می سُراییدند و بر خود می بالیدند. جاهلیت اُخری گشاده سخن بودن از نان شب واجب تر است. می نویسم. مَست می شوم. هر کلمه مینایی است لبالب از مُل. می نویسم… می خوانم …. مدهوش می شوم. حتّی اگر از یـار دلنواز ادامه مطلب