صادقانه می گویم.

«گفتند محبت را نشانْ چیست؟گفت: آنکه به نیکویی زیادت نشود و به جفا نقصان نگیرد.» صادقانه می گویم؛ اگر میخواهمت برای سر به راه شدن است. برای دیدن لبخند مولایم علی در هنگام دادن جان! بی تو، جان دادنم در این تلبسوا الحق بالباطل را نمی خواهم. مولایم دروغ است ادامه مطلب

معنا!

هوشنگ ابتهاج می گوید زبان برای بیان واقعیات خارجی است. درد را مثال می زند؛ «چطوری می خوای دردُ بگی؟!» وقتی می گویند عالَمِ دیگر فقط عالَمِ معناست… می اندیشم به صوَر عالم ماده، حتّی کلمات هم تصویرند…اصوات…هر آنچه با حواس پنجگانه می یابم؛ همگی صورتند. و اگر من در ادامه مطلب

دوری

و گفت:«هر که از چیزی بترسد، از وی گریزد و هر که از خـدایْ ترسد، در او گریزد.» فَكَيْفَــ دوری ات را تحمّل کنم؟

رُدَّ عَلَیَّ…

دیگر ندیدندش. نه توی مسجد، نه توی بازار، نه توی راه، نه دم درِ خانه ی علی و زهرا… دیگر نشنیدند صدای قرآن شب تا صبحش را، نغمه ی حجازَش را… اما دلتنگش نشدند… سراغش را نگرفتند… حالا ای یوسفِ زهرا تو را ندیدم، اگر هم دیده ام نشناختم… اعتراف ادامه مطلب