إِنَّ مَعِيَ رَبِّي
انسان در هر محیطی به دنیا می آید، محیط، ظرف روحش می شود و قالب محیط را می گیرد. رسم و روسوم خانواده اش در او نهادینه می شود. انسانی که در محیط معنوی و مذهبی به دنیا می آید و در آن محیط رشد می کند، صد البته که ادامه مطلب
انسان در هر محیطی به دنیا می آید، محیط، ظرف روحش می شود و قالب محیط را می گیرد. رسم و روسوم خانواده اش در او نهادینه می شود. انسانی که در محیط معنوی و مذهبی به دنیا می آید و در آن محیط رشد می کند، صد البته که ادامه مطلب
جاهلیت اُولی فصاحت و بلاغت … شعرها می سُراییدند و بر خود می بالیدند. جاهلیت اُخری گشاده سخن بودن از نان شب واجب تر است. می نویسم. مَست می شوم. هر کلمه مینایی است لبالب از مُل. می نویسم… می خوانم …. مدهوش می شوم. حتّی اگر از یـار دلنواز ادامه مطلب
بار سنگین بود. تمام تلاشش این بود که از دستش رها نشود. کمرش را صاف کرد. غرور جوانی اش انگاری داشت زیر نگاه ها له می شد. اما دست از تلاش برنداشت. دندان ها را به هم فشار داد و انگشت ها را به هم چسباند. بار توی بغلش محکم ادامه مطلب
شب جمعه شد و داغ دل تازه. روی زخم، نمک می پاشند. می گویند جایت خالی است. دلتنگی چنگ انداخته به گلویم، فشار می دهد و قلبم را مچاله می کند. نامت را صدا می زنم، طعم خون در حنجره ام می نشیند. ببین بی تو نمی توانم… چرا نمی ادامه مطلب