گورستانِ دل!
دلم از حرف ها و نگاهی پر است. پر از خشم و ناراحتی. تصمیم دارم که حرف ها را در گورستان دلم خاک کنم، که مبادا کسی جنازه اش را ببیند و پا پیچ شود که این کجا بود؟چه شد که این طور شد؟ آن وقت … من گوشت مرده ادامه مطلب
دلم از حرف ها و نگاهی پر است. پر از خشم و ناراحتی. تصمیم دارم که حرف ها را در گورستان دلم خاک کنم، که مبادا کسی جنازه اش را ببیند و پا پیچ شود که این کجا بود؟چه شد که این طور شد؟ آن وقت … من گوشت مرده ادامه مطلب
يصوم وحيداً و يفطر وحيداً … تُرى .. هل نذكره في الإفطار ونقول له السلام عليك حين تصوم وحين تفطر ….؟ يرانا ولا نراه يدعو لنا وننساه … نخطئ بحقه فيسامح نرتكب المعصية فيحزن ويتالم …. ذاك هو إمام زماننا المهدي الغائب المنتظر فلنذكره جميعاً بالصلاة على محمد وآل محمد ادامه مطلب
گفتند خیلی ها بودند که کافر شدند. فلسفه تو را به الحاد می کشاند. طاقت نیاوردم. کلاس های فلسفه برایم قطعه ای از بهشت بود. گاه مطلبی جدید سرچشمه ای می شد در چشمه ی چشمانم. همان جا، پای صحبت استاد سرریز می کرد و روی دامنه ی گونه هایم ادامه مطلب
سرگرمم به غم ها و علقه هایم. اما مگر من باید همین باشم؟! چقدر بی آبرویی کرده ام؟ خدا می داند. کار برای رضای خدا… حتّی نفَس کشیدن… همین قدر مطیع و رام… چه راحت می پذیرم که إنّی أمته؛ آن دَم که دَمی برایم نمانده است. باید خود را ادامه مطلب