لالایی
نشسته گوشهی سنگ سیاه سرد. پتهی چادرش را توی دلش ادامه مطلب
نشسته گوشهی سنگ سیاه سرد. پتهی چادرش را توی دلش ادامه مطلب
به کَلیمت، به آن که برای خودت ساختهای گفتی به ادامه مطلب
کمک کرد تا بند کولهپشتی قرمز رنگم را روی شانهها ادامه مطلب
برای خودم می نویسم؛ چرا که دیگر این حرف ها ادامه مطلب