قلب سلیم
دعا را از حفظ میخوانم. یاد او میافتم. روی دوپا، ادامه مطلب
دعا را از حفظ میخوانم. یاد او میافتم. روی دوپا، ادامه مطلب
با این که برگشت به گذشته، مزهی ذهنم را تلخ ادامه مطلب
دکتر عکس رادیولوژی را روی میز میگذارد: «مادرجان دستت شکسته.» ادامه مطلب
هبوط کرد. به خرابآبادی که گرسنگی داشت. تشنگی داشت. گرما ادامه مطلب
برای رسیدن به گامهای بلندش، میدویدم. پیِ آوایی نا آشنا، ادامه مطلب
دوری از بهشت! دوری از حــوا! آدم علیهالسلام در بیابانی ادامه مطلب
عَذرا یک کنگر کوچک از توی سینی برداشت. فرو کرد ادامه مطلب
بعد از زیارت، مامان کفشهایم را از توی کیسه در ادامه مطلب