قیاس مع الفارق!
جانش در خطر بود. جوان پرسید: با این کارِ من، ادامه مطلب
جانش در خطر بود. جوان پرسید: با این کارِ من، ادامه مطلب
همه جا چشم گرداندم، بهتر از تو نیافتم. کسی که ادامه مطلب
دیدنِ رویِ تو را دیده ی جـانْ بین باید وین ادامه مطلب
همگی عاشقند. عبدی می شناسد عشقش را و عبدی نفَسش ادامه مطلب
برای زندگی از دنیا می گفتم. جواب سوالش بود. سَر ادامه مطلب
از مادَر مهربان تر! امّا دیدند سیلی در میانه ی ادامه مطلب
خسته از گنـاه و پینه بسته ی گنـاهم! به تماشا ادامه مطلب
کنارم می نشیند. اشکْ سرمه ی چشمش … نگاهم را ادامه مطلب