قیاس مع الفارق!

جانش در خطر بود.  جوان پرسید: با این کارِ من، جانِ شما در امان می ماند؟ با جواب دلش آرام شد و تصویرش شد لبخندِ روی لب جوان و سجده ی شکر.  جوان شب را به دلخوشیِ سلامت او، تنها در خانه اش… زیر پارچه ی سبز رنگش سَر کرد. ادامه مطلب

عشق فرزند

همه جا چشم گرداندم، بهتر از تو نیافتم. کسی که من را بفهمد. بخواند. به بهترین ها رهنمون می کند. می گویی دروغ نگویم. می گویی حق کسی را نخورم. می گویی مدارا کن. می گویی احترام نگه دار. می گویی زیبا سخن بگو. می گویی فقیران را از یاد ادامه مطلب

کور دل!

دیدنِ رویِ تو را دیده ی جـانْ بین باید وین کجـا مرتبه ی چشم جهان بینِ من است هنگـامه ی بانگِ نمازِ صبح! هنگـامه ی فرشتگانِ شب و روز! هنگـامه ی گریه ی او بر جـدّش! و من نَـه او ‌را می بینم و نَـه می شنوم. در گوشم نجـوا ادامه مطلب

دلم را برایت سرودَم.

همگی عاشقند. عبدی می شناسد عشقش را و عبدی نفَسش در آشفتگیِ این گره ی روح به شماره می افتد.    عَبْدِي أَنَا وَ حَقِّي لَكَ مُحِبٌّ فَبِحَقِّي عَلَيْكَ كُنْ لِي مُحِبّاً؛ بنده ی من! سوگند به حق خودم دوستدار تو هستم؛ پس سوگند به حق من برتو، مرا دوست ادامه مطلب

اجاره

برای زندگی از دنیا می گفتم. جواب سوالش بود. سَر را بلند و نگاه کرد: مثل خونه که اجاره می کنن؟ «آره. مثل خونه ی اجاره ای. خیلی زود مهلتش سر میاد. باید خالی کنی و بری. بری یه خونه ی بهتر، بزرگتر و خوشگل تر.»  سوالِ توی نگاهش را ادامه مطلب

آن ها مهربانند!

از مادَر مهربان تر! امّا دیدند سیلی در میانه ی کوچه بر گونه ی مادَر را شنیدند صدای گریه های هر روز و هر شب مادَر را شنیدند صدای شکسته شدن سینه ی مادَر را شنیدند صدای کمک خواستن مادَر از فضّه را دیدند رگ گردنِ باد کرده ی پدَر ادامه مطلب

مهلاًمهلا

خسته از گنـاه و پینه بسته ی گنـاهم! به تماشا نشسته ام این اسـارت را؛ پیوندِ نافرمانی و نفْسِ از نفَس افتاده ام! نَفیر سُـویدای دلـم، مهلاًمهلاست! أبوالأحـرار عَليْكَ مِنّي سـلام! یا سَـیدي! صـل من أجلي! آقایم برایم دعا کن!

درِ بهشت

کنارم می نشیند. اشکْ سرمه ی چشمش … نگاهم را به نگاهش می دوزم. «برای این که درِ بهشت رو به رومون باز کنن، باید بهشتی بشیم. مگه نه؟!» سر تکان می دهم:«اوهوم!» «یه بهشتی چطوریه؟… دورغ گو نیست. عصبی نیست… کینه ای نیست.» «اما تبری داره وا! تحمل ظالم…» ادامه مطلب