زندگی

منتشر شده توسط مصطفوی در

عمر مکلف شدنش به سال نمی‌رسد.

جـانماز یاسی‌ رنگش را کنار جـانمازم پهن می‌کند.
چادر گلدارش را بر سر می‌اندازد و کنارم می‌ایستد. به قائده‌ی یک وجـب تا سرِ شـانه‌ام فاصله دارد. قامت می‌بندد.
نمازش با نمازم تمام می‌شود.
بی آن‌که سر بچرخاند، دست توی جانمازش می‌برد. تسبیح پر از رنگش را برمی‌دارد. لبهاش می‌جنبد.
سایه‌ی بلندش روی سرم افتاده‌است.
الله، نمازم را به مصاحبتِ نماز او می‌پذیرد؟


2 دیدگاه

احسان · 07/05/1402 در 3:03 ب.ظ

حسرت یک نماز با مصاحبت فرشتگان کوچک به دلم مونده ! خوش به سعادت شما

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *