چقدر پوچ!

منتشر شده توسط مصطفوی در

تلاش ها و تقلاهایم گویی ساق بر ساق مالیدن بود، برای خوش نامی… ثمره اش خروج گوهر انسانیت از روح…

با فریاد زدن به زبان بی زبانی که:

«من هستم، مرا ببينيد!»

او دید، هر دم… هر آن…

خلوتِ بی پروایم را، جلوتِ ترسانم از خَلق را…

چونان که در جوفِ شعارِ «نظر هیچ کس برایم مهم نیست، کار برای خودم است.»
گدایی کردم توجه خلقُ الرحمن را…
که مبادا از
نگـآه ها
بیفتم.

چقدر پوچ!


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *