خانهای که در آن کودکیام به نوجوانی بدل شد. میگویند: «الانه که خراب بشه.» زنی عرب، گوشهی راهروِ منتهی به اتاقها ایستادهاست و گریه میکند. میدوم توی اتاق کودکیام. بچه را به بغل میگیرم. از ادامه مطلب
چشم باز میکنم. باز همان چهاردیواری سفید و سرد! باز صبحِ فردای دیروز! چشم باز میکنم؛ خسته و کوفته، همچون تنهی درختی قطور که لشکر موریانههای نفْس و شیطان، به جانِ دل بیتابش افتادهاند. باز ادامه مطلب
آخرین نامه ی امام زمان به آخرین نایب خاص خود: خَرَجَ اَلتَّوْقِيعُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلسَّمُرِيِّ يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ اَلسَّمُرِيَّ اِسْمَعْ؛ بشنو أَعْظَمَ اَللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِكَ فِيكَ؛ خدا اجر برادرانت را در مورد تو عظیم ادامه مطلب