نویسندگی

دل نوشـتـه

زندگی

عمر مکلف شدنش به سال نمی‌رسد. جـانماز یاسی‌ رنگش را کنار جـانمازم پهن می‌کند. چادر گلدارش را بر سر می‌اندازد و کنارم می‌ایستد. به قائده‌ی یک وجـب تا سرِ شـانه‌ام فاصله دارد. قامت می‌بندد. نمازش با نمازم تمام می‌شود. بی آن‌که سر بچرخاند، دست توی جانمازش می‌برد. تسبیح پر از رنگش را برمی‌دارد. لبهاش می‌جنبد. […]

دل نوشـتـه

اتومبیل!

تمثیل جالبی بود. «می خواهی بروی مسافرت… خب، ماشینت را می بری تعمیرگاه. زیر و بندش را می بینی، موتورش را معاینه می کنی، باد لاستیک هایش را تنظیم می کنی. با خیالی آسوده می زنی به جاده؛ می دانی این را، که توی جاده نمی مانی… از حرکت نمی مانی. می خواهی ماشینت را […]

ادراکـات

تحریف

به این آیه می رسم:   «إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ ۖ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا ۚ فَأُولَٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِیرًا؛ همانا کسانى که فرشتگان، جانشان را مى‌گیرند، در حالى که بر خویشتن ستم کرده‌اند، از آنان مى‌پرسند: شما […]

ادراکـات

امری جدید

«…کَذَٰلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ؛ این چنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم…» هر گروهی عمل خود را زیبــا می بیند و می داند. جامعه ی شیعه به جای گوش دادن و تبعیت از حدیث ثقلین؛ آویزان پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی شده است. یا از محتواهای مذهبی ارتزاق می کند و […]

ادراکـات

قتیل الحمار

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛ هرگز کسانى را که در راه خدا کشته شده‏ اند مرده مپندار؛ بلکه زنده‏ اند که نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند.»  در جنگ همراه پیامبر بود و کشته شد. همگی به حالش غبطه خورند که شهید است و عند ربهم یرزقون […]

داسـتانی

قابِ پولکی

دختر تبلتش را گذاشت روی میز و ایستاد.:«وای! اینا چیه خریدی عزیز؟ چه خوشگلن!» عزیز پارچه ی سفیدی را از کیفش بیرون آورد:« ملیله و پولکه.» دختر دست های کوچکش را فرو کرد توی پلاستیک:«می خوای چیکارشون کنی؟» «مگه نگفتی هفته ی دیگه روزِ معلمه؟!» مشت پُرَش را از پلاستیک بیرون آورد:«چرا.» «خُب میخوای چه […]

دل نوشـتـه

باران

کار هر روز ابرها شده است.  روی خوشید  که کمی از اوجِ آسمان پایین تر آمده را می گیرند. آسمان دلگیر می شود و زمین غمگین. صدای لُندیدن آسمان همه جا را بر می دارد. هی می غرد. یک مرتبه اشکش سر ریز می کند. می بارد. زمین نفسش را محکم می دهد بیرون. قطره […]

دل نوشـتـه

طاق شدن

«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ؛  پس هنگامی‌که از کار مهمّی فارغ می‌شوی به مهمّ دیگری پرداز!» «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛ و آنان که از بیهوده رویگردانند.» این دو آیه مدتی است در گوشه ی ذهنم نور می دهد. نفْسی که امر به بدی ها دارد. «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ» نباید لحظه ای فارغ باشد. وگرنه سرگرم لغوها […]

دل نوشـتـه

نفس

همین دیشب بود که شکستم؛ از دست نفسی که افسار عقل را در دست گرفت. واپسین شب قدر بود. نه قرآن بر سر گرفتم و نه زیارت امام حسینی خواندم؛ فقط جانماز را که توی کشو گذاشتم، رو به قبله چرخاندم و سلامی عجین با شرمساری دادم. نماز هم اگر واجب نبود … رویی نداشتم […]

ادراکـات

کتاب خوانی!

دکارت حکیم معروف فرانسوى پس از آنکه یک سلسله مقالات منتشر کرد، صیت شهرتش همه جا پیچید و سخنان تازه ‏اش مورد تحسین و اعجاب همگان قرار گرفت. یکى از کسانى که مقالات وى را خوانده بود و بدان ها اعجاب داشت  ، خیال کرد که دکارت بر گنجینه ‏اى از نسخه‏ ها و کتاب […]

پیمایش به بالا