آماس بسته

زخمی بود آماس بسته. پوشاندمش. کسی ندید. هیچ کس.
دیگر خودم هم نمی دیدمش.
یک روز سر باز کرد. زیرش فاسد شده بود و من نفهمیده بودم.
بوی گندش همه جا را گرفت.

درمانش، قطع عضو است. تصمیم دارم قلبم را درسته از جا بکنم.
از قلب متنفرَم. همان که بینمان جدایی انداخت.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا