خزان زودرس!

به اندازه ی یک نماز مهلت خواستم. امان نداد. تا می توانست بارید. دوباره قامت بستم.

هی بغض فرو خوردم. بین این همه عسر یسری نمی بینم.

امید می دهند با تو بهـار می شود.

بیــا! بگو… با این خزان زود رس چه کنم!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا