نویسندگی

دل نوشـتـه

قربانی

مزرعِ  سـبز فلکـ دیدم و داسـ مَـه نو یادمـ از کشته خویش آمد و هنگامـِ درو نوْ ماهِ  ذی الحجه، زانوی غم به بغل گرفته است.  سال هاست این سفرْ، این سفرِ ناتمـام، سفر آخر است. همان سفری که از ابتدا به عمره قائم شد. قربـانی نکرد. صدای  جدّش در گوشش پیچید: «ای حسین! گویا به همین زودی […]

دل نوشـتـه

دختر آیینه مادر

عبدالله پسر برادرش، جعفرِ طیار بود. می شناختش.  عمو رشید شدنش را به چشم سر و دل دیده بود.  دختر عمو به عقد پسر عمو درآمد. جای مادر خالی بود.  ام البنین امـّا، قوّت قلبش بود و حسین علیه السلام، آرامِ جانش! در همین یازده سـال عمری که از خدا گرفته بود از دست دادن […]

دل نوشـتـه, منتخـب

اسمِ کوچک!

مرا به اسمِ کوچک می خوانَد، پیش روی او. بغضِ گلو سدِّ چشم هایم را کـنار می زند و نگاهم پشت دیوارِ شفاف اشک، تـار می شـود. صوتِ آرامَش، نجوای آرامش بخشش! لبخند به لب، از او می خواهد برایم دعـا کند. من همان وصله ی ناجورم؛ پس چرا گاه از جمعِ آن ها سر […]

دل نوشـتـه, منتخـب

کدام راز؟

دهن دره ای می روم. چـادر نماز را روی سرم می اندازم. سجاده را باز می کنم. دلم هُری میریزد. مُهرِ کربلا…دو نیم شده است. مُهر کوچک تر جایش را پر می کند. قامت می بندم. دست ها را سه بار تا گوش بالا می برم. دست دراز می کنم و مُهر شکسته را بر […]

ادراکـات, نویسندگی

فریاد نمی زنند.

همه ی کارهای من، معلول علّتی است. پس از اثر پِی به وجودِ مُؤثری می برَم. مؤثرِ من نیاز درونیِ من است. لایوهای اینستاگرام، وضعیت های واتس آپ، توییت های توییتر، مطالب وبلاگ ها، پُست های پیام رسان ها، نشان می دهد که ایجاد کننده اش، گرسنه ی چیست. کسی که لایو عاشقانه هایش را […]

دل نوشـتـه

موج سواری

یا صباحاه! مطالعه با خواندن متفاوت است. همان طور که در لفظ، در عمل نیز هم. کلمه ی موج سواری حتماً به گوش مبارکت خورده است. آن کسی که خیرَت را نمی خواهد موج سواری می کند، روی نقاط مثبتت… کتاب بخوان آن هم تا می توانی …. این مصداقِ موجـ سواری است. باید مطالعه […]

دل نوشـتـه

گورستانِ دل!

دلم از حرف ها و نگاهی پر است. پر از خشم و ناراحتی. تصمیم دارم که حرف ها را در گورستان دلم خاک کنم، که مبادا کسی جنازه اش را ببیند و پا پیچ شود که این کجا بود؟چه شد که این طور شد؟ آن وقت … من گوشت مرده را بخورم. او را که […]

ادراکـات

تُری

یصوم وحیداً و یفطر وحیداً … تُرى .. هل نذکره فی الإفطار ونقول له السلام علیک حین تصوم وحین تفطر ….؟ یرانا ولا نراه یدعو لنا وننساه … نخطئ بحقه فیسامح نرتکب المعصیه فیحزن ویتالم …. ذاک هو إمام زماننا المهدی الغائب المنتظر فلنذکره جمیعاً بالصلاه على محمد وآل محمد والدعاء له بالفرج القریب اللهم […]

ادراکـات, منتخـب, نویسندگی

کفر درونی

گفتند خیلی ها بودند که کافر شدند. فلسفه تو را به الحاد می کشاند.  طاقت نیاوردم. کلاس های فلسفه برایم قطعه ای از بهشت بود. گاه مطلبی جدید سرچشمه ای می شد در چشمه ی چشمانم. همان جا، پای صحبت استاد سرریز می کرد و روی دامنه ی گونه هایم می ریخت.  به مرور چشمانِ […]

دل نوشـتـه

برای این ها آفریده نشدم!

سرگرمم به غم ها و علقه هایم. اما مگر من باید همین باشم؟! چقدر بی آبرویی کرده ام؟ خدا می داند. کار برای رضای خدا… حتّی نفَس کشیدن… همین قدر مطیع و رام… چه راحت می پذیرم که إنّی أمته؛ آن دَم که دَمی برایم نمانده است. باید خود را هرس کنم. همه ی این […]

پیمایش به بالا